بدون عنوان
درگیر دنیایی هستیم که روزهاش بی هدف میان و میرن
دنیایی فانی که هیچ چیز توش معلوم نیست
اینکه چرا هستی
چرا زندگی میکنی با این همه سختی
با این همه استرس
و یه روز وسط کارات و نگرانیات
یهو نقطه پایان رو میزارن
اینکه کارات رو به سرانجام رسوندی
خوب بودی یا بد
نماز خوندی
روزه گرفتی
نیکی کردی
بدون اینکه متوجه اینا باشی
یهو تموم میشه و تو میری
به دنیایی دیگه
که برعکس این دنیا
همه چیزش حساب و کتاب خاص خودش رو داره و خودم رو میگم
اصلا متوجه نبودم با طرز لباس پوشیدنم آرایش کردنم حرف زدنم و کلی بحثای دیگه چه به روز اعمال خودم اوردم
در کنار این ها
همسرت بچه ات
رو میسپاری به خدایی که تورو میبره
نمیدونم چرا
ولی دوست داشتم امروز اینطوری پستم رو شروع کنم
اهای
شهرزاد خانم
حواست به دور و برت به زمینی که توش زندگی میکنی
و حتی ادمهایی که باهاشون سرو کار داری
مادرت خواهرت مادرشوهرت و.... همه اونایی به نوعی بهم ربط دارید باشه
بعد از کربلا
با اینکه خیلی اذیت شدم و واقعا با دوتا بچه خیلی خیلی خیلی سخت بود اما حال خوبی داشتم
سبک بودم
تو حرم حضرت علی
حرم امام حسین و... حس هایی رو تجربه میکردی که به نوع خودش بی نظیر بود
همه هم سفرهامون تا به حرم ها میرسیدن با نگاه به آنیتا گریه میکردن
و اونا هم واسطه شده بودن تا آنیتا خوب بشه
اشک هایی که از عمق وجودشون سرازیر می شد و نگاه ملتمسانه ای که تو اونو تو هیچ مردم دیگه ای پیدا نمیکنی
بعد از کربلا درگیر عوض کردن پرستار بچه ها بودم
دست انیتا شکست که خیلی اذیت شدیم و خداروشکر الان از آتل دراومده و خوبه
دکترش رو عوض کردیم و دکتر محولاتی برنامه جدید با پردنیزلون ک نسبت به داروهای قبلی بهتر بود اما شدیدا تپلش کرد
اتریسا هم هفته ای دیگه یکساله میشه .تو ده ماهگی راه افتاد و خیلی حالمون رو خوب کرد
اجی آنیتاشو خیلی دوست داره و باهاش همش دوست داره بازی کنه
دستشو میگیره تو خونه راه میبرتش
هلش میده
نازش میکنه
پنج تا وروجک دندون داره که باهمونا کلی مارو گاز میگیره
شدیدا به خودم وابسته س و خلاصه بچه دوم رو به همه مامانایی که بچه ای مثل آنیتا دارن
هنوز هم پیشنهاد میکنم
خودم تو مچ پام تومور بود که 12 خرداد جراحی کردیم
دکتر به عنوان کیست باز کرد و دید تومور هست و وحشت کرد
فرستاد پاتولوژی که شکر خدا بدخیم گزارش نشد ولی هنوز درگیرشم و پام درد میکنه
احتمال اینکه عمل مجدد بخواد هست و چون غضروفای پامو خورده باید پیوند بشه .
خدا خیر بده خواهر گلم رو که این مدت خیلی کمکم کرد و رفتم بستری شدم بیمارستان پیش بچه ها اومد موند.تا 15 تیرخونه بودم و بعدش برگشتم اداره.
برام دعا کنید دوستان که این وضعیت پام به خیر بگذره
کلاسای کاردرمانی آنیتارو هم با آقای دارویی و آقای عنبرا داریم
خانم رهنورد هم ذهنی کار میکنن و واقعا مسلط هستن
ایشون رو هم یه ماهی هست تو برنامه داریم
راه رفتن آنیتا یه مقدار بهتر شده ولی 90 درصد مشکلش هنوز ذهنی هست و هوشیاری پایینی که داره .خدا بزرگه میدونم اما طاقت ما کمه .
من و شهرام همچنان پشتکارمون رو حفظ کردیم
هنوز هم از شهرام ممنونم که یه پدر بی نظیره.
15 مرداد سالگرد عقدمون و تولد آتریسا هست .هوووووورا


بدون عنوان 


